اینجا همهچیز از مدرسه شروع میشود؛ روایت روز اول سیونهمین اجلاس رؤسای آموزش و پرورش کشور
به گزارش مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش،اردوگاه شهید باهنر امروز با روزهای معمولش فرق داشت. از همان ساعات ابتدایی میشد این تفاوت را دید؛ رفتوآمدها بیشتر بود، سالنها شلوغتر، چهرهها آشناتر و تقریباً هر گوشهای از اردوگاه، نشانی از یک جلسه، یک گفتوگو یا یک رفتوآمد کاری داشت.
اینبار اردوگاه میزبان یک برنامه معمول اداری نبود. سیونهمین اجلاس رؤسای آموزشوپرورش کشور قرار است طی سه روز، میزبان مدیران و مسئولانی باشد که بخشی از سیاستها و برنامههای آموزشوپرورش در سال پیشرو را از همینجا دریافت میکنند و آن را با خود به استانها، مناطق و در نهایت مدرسهها ببرند. همین، دلیل شلوغی متفاوت امروز بود.
مدیران استانها و مناطق، بخشی حضوری و بخشی بهصورت برخط، دنبال میکردند که در آموزشوپرورش قرار است چه مسیری طی شود. سالن اصلی فقط یک سالن سخنرانی نبود؛ جایی بود که درباره برنامه درسی، تربیت، هویت، منابع انسانی، دانشگاه فرهنگیان، سلامت، بودجه و کیفیت یادگیری صحبت میشد و هرکدام از این موضوعات، مخاطبان و دغدغههای خاص خودش را داشت.اما اجلاس، فقط آن چیزی نبود که روی سِن اتفاق میافتاد.
وقتی جلسه تمام میشود، گفتوگو تازه شروع میشود
یکی از صحنههای تکرارشونده روز اول لحظههایی بود که بعد از پایان هر نشست شکل میگرفت. سخنران از جای خود بلند میشد، برنامه تمام میشد، اما مدیران و معاونان بلافاصله پراکنده نمیشدند. چند نفر دور هم جمع میشدند و همان موضوعی را که دقایقی قبل شنیده بودند، دوباره مرور میکردند؛ یکی نکتهای را توضیح میداد، دیگری از تجربههایش میگفت و نفر سوم مسئله را از زاویه منطقه یا مدرسه نگاه میکرد.گاهی بحثها در راهرو ادامه پیدا میکرد و گاهی کنار سالنها.
اینجا بود که اجلاس از یک برنامه رسمی فاصله میگرفت و شکل واقعیتری پیدا میکرد؛ سیاستهایی که روی کاغذ و پشت تریبون مطرح شده بودند، در گفتوگوهای مدیران با مسائل واقعی آموزشوپرورش استانها و مناطق گره میخوردند.
از مدرسه تا دانشگاه؛ هر میز، یک دغدغه
در روز اول، میزگردها سهم مهمی از فضای اجلاس را به خود اختصاص دادند؛ میزگردهایی که هرکدام بخشی از پیکره عظیم آموزشوپرورش را روی میز گذاشتند.
یکجا صحبت از دانشگاه فرهنگیان و تربیت معلم بود؛ جایی دیگر، بحث به دانشآموز و هویت دانشآموزی رسید. در میزگردهای دیگر، سلامت و تربیتبدنی موضوع گفتوگو بود و در نشستهایی نیز ساماندهی نیروی انسانی و بودجه مورد بحث قرار گرفت.
افراد مختلفی در این میزگردها حضور داشتند؛ از مسئولان و مدیران داخلی تا مهمانان داخلی و خارجی که هرکدام از زاویهای به موضوع تعلیموتربیت نگاه کردند.
این تنوع باعث شده بود اجلاس فقط محل شنیدن یک روایت واحد از آموزشوپرورش نباشد. هر میز، مسئلهای را باز میکرد و هر گفتوگو، بخشی از تصویری را که قرار بود در نهایت به مدرسه برسد، کاملتر میکرد.
روز اول اجلاس، یک کلمه مشترک: مدرسه
اگر قرار بود از میان تمام صحبتهای این سه روز یک کلمه را انتخاب کرد، شاید «مدرسه» مناسبترین انتخاب بود. در سخنان مسئولان مختلف، هر موضوعی در نهایت به مدرسه و دانشآموز برمیگشت.از زیستبوم جدید برنامه درسی و جایگاه هویت اسلامی - ایرانی گرفته تا یادگیری، تربیت، نقشآفرینی دانشآموزان، سلامت، مهارتآموزی و کیفیت آموزش.
از طرف دیگر، وقتی بحث به منابع انسانی میرسید، باز هم مدرسه در مرکز قرار داشت؛ اینکه کلاس بدون معلم نماند، نیروی انسانی درست توزیع شود و هر نیرو در جای درست خودش قرار بگیرد.حتی وقتی از دانشگاه فرهنگیان صحبت میشد، دوباره مسیر به مدرسه ختم میشد؛ از ارزیابی شایستگی داوطلبان تا کارورزی و پیوند دانشجومعلم با محیط واقعی مدرسه.
انگار هر بحثی که در این سه روز باز میشد، بعد از چند دقیقه یک سؤال مشترک پیدا میکرد:این تصمیم در نهایت چه اثری بر مدرسه و دانشآموز خواهد داشت؟
پشت تریبونها هم اجلاس جریان داشت
در کنار سالنهای رسمی، بخش دیگری از اجلاس هم در جریان بود؛ بخشی که شاید کمتر دیده شود، اما بدون آن برگزاری چنین برنامهای ممکن نبود.
روابط عمومی، دبیرخانه اجلاس ، پشتیبانی و فناوری، هرکدام در گوشهای مشغول بودند. برای آنها اجلاس از زمانی که اولین سخنران پشت تریبون رفت شروع نشده بود؛ هماهنگیها و آمادهسازیها از قبل آغاز شده بود و در طول سه روز هم ادامه داشت.
خبرنگاران حضور پررنگی داشتند. دوربینها، میکروفنها و ضبطصوتها بعد از هر نشست دوباره فعال میشدند. سخنرانی تمام میشد، اما برای خبرنگار تازه کار شروع میشد؛ گفتوگو با مسئول، گرفتن مصاحبه، پیدا کردن سوژه و تلاش برای اینکه بخش مهمی از آنچه در سالن گفته شده، سریع و دقیق به مخاطب منتقل شود.
گاهی چند خبرنگار همزمان سراغ یک مسئول میرفتند و در گوشهای دیگر، گفتوگویی برای یک گزارش یا خبر بعدی شکل میگرفت. به این ترتیب، در کنار اجلاس رسمی، یک اجلاس رسانهای هم در راهروهای اردوگاه در جریان بود.
مهمانانی از بیرون، نگاههایی از درون
حضور رئیس جمهور و مهمانان دیگر نیز به فضای اجلاس تنوع دیگری داده بود. گفتوگو درباره آموزشوپرورش، فقط در میان مدیران و مسئولان داخلی باقی نماند و فرصتهایی برای شنیدن دیدگاههای دیگر نیز ایجاد شد.
اما شاید مهمتر از حضور افراد روی صحنه، این بود که موضوعات مطرحشده بعد از نشستها دوباره میان مدیران بازخوانی میشد؛ اینکه یک سیاست در تهران چگونه باید در یک استان اجرا شود، یک برنامه در منطقه چه اقتضائاتی دارد و مدرسه در نهایت چطور باید آن را تجربه کند.همین گفتوگوهای بعد از جلسه، یکی از بخشهای زنده اجلاس بود.
وزیر هم به سراغ کسانی رفت که کمتر دیده میشوند
یکی از صحنههای قابل توجه اجلاس، زمانی شکل گرفت که وزیر آموزشوپرورش از فضای رسمی سالن فاصله گرفت و به سراغ همکارانی رفت که در پشت صحنه مشغول کار بودند.
از همکاران روابط عمومی و رسانه گرفته تا نیروهای پشتیبانی و دیگر عوامل اجرایی؛ وزیر به آنها سر زد، با آنها گفتوگو کرد و خستهنباشید گفت.
شاید این بخش از اجلاس در برنامه رسمی جایی نداشت، اما برای کسانی که ساعتها درگیر برگزاری برنامه بودند، همین چند دقیقه دیدار و قدردانی اهمیت خودش را داشت.
اجلاس فقط سخنران و مهمان و مدیر ندارد؛ آدمهایی هم دارد که باید سالن آماده باشد، برنامه بهموقع اجرا شود، تصویر و خبر به بیرون برسد و جزئیات کوچک و بزرگ، بیسر و صدا درست پیش برود.
اردوگاه شبیه یک شهر کوچک بود
اردوگاه شهید باهنر امروز، فقط محل برگزاری اجلاس نبود؛ محل برخورد تجربهها بود.تجربه مدیر منطقه با سیاستگذار، تجربه استان با استان، نگاه دانشگاه با مدرسه، و روایت رسمی با آنچه مدیران هر روز در میدان آموزشوپرورش با آن مواجهاند و شاید همین ویژگی، اجلاس را از یک سلسله سخنرانی جدا میکرد.
سه روز بعد، قرار است همه این حرفها به مدرسه برگردد
اما کار اصلی از اینجا به بعد شروع میشود.آنچه در اردوگاه گفته شد، قرار است از طریق مدیران و معاونان به استانها و مناطق برود و از آنجا راهی مدرسه شود.
برای همین، سیونهمین اجلاس را نمیشود فقط با تعداد سخنرانیها یا میزگردهایش سنجید. ارزش واقعی آن زمانی مشخص میشود که ببینیم این حجم از حرف و ایده، چقدر در تصمیمهای مدیران، برنامههای استانها و تجربه روزمره دانشآموزان در مدرسه خودش را نشان میدهد.
اردوگاه امروز شلوغ بود؛ شلوغتر از همیشه. اما شاید شلوغی اصلی نه در تعداد آدمهایی که در آن رفتوآمد میکردند، بلکه در حجم ایدهها، دغدغهها و تصمیمهایی بود که قرار است از اینجا راهی مدرسههای سراسر کشور شوند.
مشاهدهٔ خبر در منبع