چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵میز خبرِ روز؛ ورزش، آموزش، کنکور و حوادث
دیلی‌بازمیز خبرِ روز؛ ورزش، آموزش، کنکور و حوادث
دیلی‌باز / حوادث
حوادث

تکرار تاریخ در اربعین بیت رهبری

منبع: خبرگزاری فارس — اجتماعی۱۴ مرداد ۱۴۰۵

«الان ما را نبین! قبلاً که می‌آمدیم اینجا، بال درمیآوردیم!» این جمله را دختر دانشجویی می‌گوید که گردنش را از ناراحتی به شانه چسبانده. تاچشم کار می‌کند حال بیشتر دخترها و پسران جوان دانشجوی حاضر در مراسم همین است.

گروه جامعه؛ نعیمه جاویدی: رهبر شهید برای همه وقت داشت برای دانشجویان بیشتر. این جمله را از زبان خیلی‌ها در اینجا میشنوی. همان‌هایی که به پرده بزرگ پشت دیوار اصلی زینبیه، جایی که سکو و منبر سخنرانی قرار دارد با حسرت خاصی نگاه می‌کنند. نگاهشان با غمی غلیظ از زیلوهای آبی پهن شده در دو، سه ردیف اول رد می‌شود. از پله‌ها بالا می‌رود و گره می‌خورد به پردهای که همیشه عادت داشتند یک ساعت بعد از حضورشان در جلسات دیدار با رهبری کنار برود. آقا از میان محافظان عبور کند. جلو بیاید، دستش را به نشانه خوشامدگویی و بفرمایید بنشینید بالا و پایین ببرد. اربعین امسال ماجرا فرق داشت. دانشجویان در جوار قتلگاه رهبر شهید دور هم جمع شدند و گریه می‌کردند که: قرار بود ما فدایش شویم اما او جان فدا شد.

ما جوان‌ها را بیشتر دوست داشت پیش از اینکه حسینیه امام خمینی(ره) در بیت رهبری به همراه خانه و محل کار رهبر شهید و چند ساختمان دیگر تخریب شود، ساختمان حسینیه میزبان دیدارهای متنوع و حضور اقشار مختلف جامعه با دومین رهبر انقلاب اسلامی ایران می‌شد. سهم دانشجویان اما از این دیدارها بیشتر بود. با خودشان که صحبت می‌کنی، میگویند: «آقا خیلی ما جوان‌ها را دوست داشت. مرد با عدالتی بود اما یکجا کمی فرق میگذاشت و ما عاشق همان تفاوت بودیم. وقتی می‌گفت من تکتک مردم ایران را دوست دارم و برایشان دعا می‌کنم همیشه با تأکید بیشتری می‌گفت مخصوصاً شما جوان‌ها را یا این جمله که برای شما بیشتر دعا می‌کنم.» امسال هم مراسم اربعینی دانشجویان مثل تمام سال‌های گذشته در بیت رهبری برگزار شد با این تفاوت که «دیدار» در کار نبود. حسرت همین یک کلمه مثل آوار روی سر همه آن‌هایی فروریخت که بهزحمت خودشان را از میان ساختمان‌های موشک خورده به سمت زینبیه میکشاندند. جایی که حالا در غیاب رهبر شهید و ساختمان حسینیه امام خمینی(ره)، میعاد مردمی است که دلتنگ رهبرشان هستند.

اربعین امسال هم در بیت رهبریقاعده مراسم اربعینی بیت رهبری این طور است که گروه‌های مختلف دانشجویی از دانشگاه تهران تا کوچهپسکوچه‌های مشرف به بیت رهبری دسته‌های عزاداری تشکیل می‌دانند و خودشان را به بیت رهبری میرساندند. بعد آنجا هم عزاداری می‌کردند. وقتی رهبر به جمع حاضران اضافه می‌شد بعد از شعار و تکبیرهای مرسوم، دانشجویان سرودی که در مدح اباعبدالله (ع) و ارادت به رهبر آماده کرده بودند، خانم و آقا یکصدا، همخوانی می‌کردند. امسال هم دسته‌های عزاداری شکل گرفت. کوچه‌ها پر از جوانان دانشجو شد اما تفاوتی مهم در کار بود. تاچشم کار می‌کرد، پرچم‌های سرخ انتقام و خونخواهی در هوا تاب می‌خورد.

کربلای ۶۱ هجری تا تهران ۱۴۰۵تفاوت مراسم امسال با سال‌های گذشته اما فقط به همینجا ختم نمی‌شد. هیچ سال این قدر، بیت رهبری رنگ و بوی اربعینی نداشت. میپرسید چرا؟ وقتی کاروان اهلبیت(ع) پس از اسارت شام و چهل روز فراق و دوری به کربلا برگشت، خاندان طهارت باحال غریبی میدویدند تا خودشان را به مزار امام حسین(ع) و شهدای کربلا برسانند. یکی پس از دیگری خودشان را روی قبر مطهر می‌انداختند و امان از گریه‌های بیامان. امسال بیت رهبری هم مثل کربلا بود. باید از میان خرابه‌ها می‌گذشتی تا خودت را به مقتل رهبر شهید برسانی. در میان راه دیدن ساختمان‌های ترکشخورده، دوده بسته و آسیبدیده مثل تیغ تند توی قلب آدم فرومیرفت. این کاروان اما یک تفاوت با کاروان اربعین ۶۱ ه.ق داشت. اینجا کسی طعم اسارت را نچشیده بود. گوشوارهای از گوش کودکان و چادری از سر زنان به یغما نرفت. رهبر شهید این حرمت و امنیت را به قیمت خون خودش حفظ کرد.امسال دیدار دانشجویان در کربلای ایران برگزار شد جایی که خون سرخ آقای کشور دوست روی زمین ریخت و پرچم‌های سرخ انتقام و خونخواهی را برافراشت. حال و هوای دانشجویان و حاضران در این مراسم پر از غربت، روضه و اصلاً دیدنی نبود؛ قلب آدم را از جا می‌کند. جمعیتی چند هزارنفری که بی روضه گریه می‌کردند و با روضه جان می‌دادند از سر دلتنگی. کاری از دستت برنمیآید جز اینکه پای حرف‌هایشان بنشینی، سنگ صبور خاطرات پرغصه و حرفه‌هایشان بشوی شاید فقط کمی توانسته باشی حال آن‌هایی را خوب کنی که مردی که «آقا» صدایش می‌کنند، این همه دوستشان داشت.

ما «پدر» صدایش میکردیمدانشجوی رشته دندانپزشکی است و اصالتاً لبنانی. این دومین بار است که مهمان بیت رهبری شده. بار اول دیدار با رهبر شهید بود و این بار اما حسرت تماشای صندل خالی او. «کوثر حلاوی» می‌گوید: «او با همه کلماتش برای من زنده است. مردی که اصرار داشت، پیر و جوان، بزرگ و کوچک همه دلشان را پر از امید و جوان نگه دارند تا خوب مقاومت و زمینه ظهور را فراهم کنند.» کوثر خانم درسش تمام شده و به‌زودی به لبنان برمیگردد: «ایران، جایگاه علمی خوبی دارد. در زمینه دانش و فناوری خیلی خوب پیشرفت کرده است و به نظرم این ارتقا را مدیون تلاش‌های رهبر شهیدی هستیم که ما او را «پدر» صدا می‌زدیم. امروز برایم روز سختی است او دیگر بین ما نیست.»

باید سمت درست تاریخ ایستاد«رخابه غفاری»، مدرک ارشد سلامت سالمندی دارد. وقتی نوبت به صحبت درباره یک ویژگی شاخص از رهبر شهید به انتخاب او می‌رسد، می‌گوید: «ما اگر یک نفر سلام ما را درست پاسخ ندهد تا مدت‌ها از او دلگیر و شاید حتی قهر بمانیم. اگر کسی به ما توهین کند بهراحتی تصمیم می‌گیریم رفتوآمد و ارتباط با او را محدود یا قطع کنیم. آقا اما جوان‌هایی که در فتنه‌های اخیر مخصوصاً کودتای دیماه، راه را اشتباه رفته و پشیمان شده بودند را هم فرزندان من و فرزندان ملت خطاب می‌کردند. هیچکس بهاندازه ایشان به مناسبت‌های مختلف برای زندانیان حتی سیاسی عفو نکرد.» دانشجوی سلامت سالمندی بدون اینکه کسی روضه بخواند حتی پیش از آغاز مراسم، گریه می‌کند: «دیدن جای خالیاش آدم را خفه می‌کند. امروز بعد از شهادت آقا، کودکان میناب و ریختهشدن خون این همه شهید، راه روشن است. کسی نمی‌تواند ادعا کند، تشخیص حق و باطل سخت بود. راه میانه نداریم. باید به قول آقا در سمت درست تاریخ ایستاد.»

بدون حرفزدن هم جذب میکردگوشهگوشه زینبیه بیت رهبری پر از جمعیت است. همچنان اما به آن اضافه می‌شود. بیشتر حاضران جوان هستند اما چندنفری هم میانسال و سالمند در میان جمع حضور دارند. «سیده طاهره میر مولایی» ۶۵ساله یکی از آن‌ها و عضو هیئتعلمی دانشگاه علوم پزشکی تهران است. او در دیدار رهبر خوش توفیق بوده و علاوه بر سه دیدار دانشجویی عمومی، ۲ بار هم در جلسه خصوصی ۳۰ نفره دیدار داشتهاند. کمی فکر می‌کند و می‌گوید: «البته یکبار هم در جمع ۱۵ نفره آقا را دیدیم. ما برگزیدگان مسابقات سالانه قرآنی دانشجویی بودیم. ایشان هم آن موقع رئیسجمهور بودند.» میرعلایی می‌گوید: «مدرس دانشگاه هستم، خوب می‌دانم اگر قرار باشد کسی را بدون حرفزدن و مکالمه جذب کنید اصلاً کار آسانی نیست. آقا اما بدون کلام هم نفوذ داشت. با نگاهش، حرکاتش حرف می‌زد. این دقیقاً همان کاریزماست. یکبار که دیدار علمی خصوصی داشتیم سه نفر از جمع به نمایندگی از بقیه هر کدام حدود ۴۰ دقیقه وقت داشتند مشکلات و نظرات علمی را مطرح کنند. حرف همه را شنید. نوبت سخنرانی و پاسخگویی که رسید واقعاً تعجب کردم. ریز جملات همه را یادشان بود.» عضو هیئتعلمی دانشگاه درباره اینکه چرا همه دانشجویان چفیه فلسطینی با نوشته یالثارات به سر یا روی دوش دارند و پرچم سرخ انتقام در دست، می‌گوید: «دادگاه‌های رسیدگی به جنایت جنگی را خود غربی‌ها برای محکومکردن دشمنانشان راه انداختند اما به خودشان که می‌رسد، حقوق بشر به حقوق بشرها تغییر و نسبیت پیدا می‌کند. بدون شک آمریکا و اسرائیل هم باید بابت جنایت جنگی بهشهادترساندن رهبرمان و حمله به ایران تاوان بدهند. ما، هم دنبال قصاص قاتلیم هم انتقام خون‌های به زمین ریخته شده.»

دود آتش فتنه به چشم جوان میرودخانم‌ها متخصص دیدن ظرافت‌ها در هر دیدار هستند و میر مولایی می‌گوید: «در یکی از دیدارهای خصوصی من و همکاران خانمم خیلی دلمان می‌خواست عکس یادگاری دستهجمعی با رهبر داشته باشیم. همین که متوجه شدند تمایل نشان دادند و جالب اینکه چون می‌دانستند خانم‌ها به کیفیت عکس حساس هستند به عکاس تأکید می‌کردند حتماً یک عکس خوب بگیرند. این پدری و ظرافت در برخورد با خانم‌ها واقعاً تحسینبرانگیز بود.» از علاقه ویژه رهبر به جوانان هم یاد می‌کند: «از آقا یاد گرفتیم که چرا دود بیشتر فتنه‌ها در چشم جوانان می‌رود. جوان، پر از شور، هیجان و تکاپوست. دوست دارد کاری انجام بدهد. دشمن روی همین خشم، هیجان و روحیه شتاب حساب می‌کند. آقا اصرار داشت اگر تبیین از سنین کودکی شروع شود، هیچ جوانی بیراهه نمی‌رود.»

نگاهی تیزبین که با همه فرق داشت «مریم بهزادیان پور»، دانشجوی رشته معماری است. همراه یکی از دوستانش آمده و ۵، ۶ دختر و پسر خردسالشان که شبیه هم لباس پوشیدهاند هم کنارشان نشستهاند. یکی از حاشیه‌های جذاب دیدار رهبری با دانشجویان هم معمولاً حضور همین بچه‌ها و مادریکردن خانم‌ها، شانهبهشانه دیدار بود. او می‌گوید: «البته این حاشیه نیست. متن زندگی است. نگاه آقا باعث شد که مادر شدن و فرزندآوری را اینطور ببینیم. خیلی‌ها وقتی حرف از نرخ موالید کشور می‌شود، ابراز نگرانی می‌کنند که شاخص جوانی جمعیت افت می‌کند. بعضی هم دیدشان نسبت به ماجرا این است که نسل جوان امروز اگر فرزندآوری نکند، سالمندی سختی در پیش دارد، تنها می‌ماند و کسی را ندارد که از او مراقبت کند. رهبر شهید اما خیلی دقیق بود. یادم هست که گفتند یکی از مهم‌ترین دلایل اصرار به فرزندآوری این است که نسل آینده، زندگی آسوده و بهتر داشته باشد. نسلی تنها و منزوی نباشد. این نگاه ازاینجهت به نظرم اهمیت و تمایز دارد چون حس کردم حتی به فکر نسل به دنیا نیامده کشور هم هستند.» بهزادیان پور امروز هم باحال غم پا به زینبیه بیت رهبری گذاشته است: «خدا را شکر می‌کنم توانستهام به یکی از انتظارهای رهبرم عمل کنم. آقا هم کسی نبودند که خودشان حرفی بزنند اما عمل نکنند؛ وقتی شهید شدند نوه کوچکی داشتند که شهید شد. این یعنی خانواده خود رهبر هم اهمیت فرزندآوری را می‌دانست.»

مواظب باش قهرمانت را گم نکنی! «ریحانه اسماعیلی» دانشجوی رشته علوم تربیتی قرار است به‌عنوان معلم و نیروی آموزشوپرورش به جامعه خدمت کند. او عکسی از رهبر را در دست گرفته و درحالیکه بارها چشمانش پر از اشک می‌شود، می‌گوید: «ما انسان‌ها گاهی وقت‌ها در زندگی چنان دنبال چیزی می‌گردیم که اصلاً یادمان می‌رود یا روزمرگی کاری می‌کند که یادمان برود، داشته‌هایمان را ببینیم. یکی از این دغدغه‌ها پیداکردن یک قهرمان در زندگی است. به نظر من ما اما باید بیشتر حواسمان به این جمع باشد که این جستجوگری ما را چنان هیجانزده نکند که قهرمان‌هایی که در زندگیمان وجود دارد را نبینیم. رهبرمان بزرگ‌ترین قهرمان عصر ما بود که به قول آقای چاووشی حجاب معاصرت، ما را از نسبت به درک مقام او غافل کرد. بعضی‌ها تازه وقتی متوجه صداقت و شهامت او شدند که زیر بمباران و آوار شهید شد. مردی که اسباب فرار و رفاه برایش فراهم بود اما ملت و میهن خودش را رها نکرد.» خانم معلم آینده به نکته نابی اشاره کرده است؛ خیلی‌هایمان قهرمان‌های زندگیمان را پیدا نمی‌کنیم چون اساساً آن‌ها را نمی‌بینیم و گم می‌کنیم!

کبوتر صلح تا شاخه زیتوناسماعیلی با زبان دنیای مجازی و جهان امروز سروکار دارد و دلش می‌خواهد به جوانان و مردمی که آنسوی مرزها دنبال یک الگو هستند، رهبر شهید ایران را معرفی کند: «اگر قرار باشد با نماد و خلاصه به آن‌ها بگویم که این مرد برای امنیت ایران، منطقه و جهان چقدر تلاش کرد؟ می‌گویم ما در عصر حاضر نماد «شاخه زیتون» و «کبوتر صلح» را در کارنامه هیچکسی بهاندازه او نمی‌توانیم پیدا کنیم.» با حسرتی تمامنشدنی به این دیدار آمده است: «زمانی که رهبرمان زنده بود، دیدار نصیبم نشد. خیلی حسرت خوردم که چرا حالا! این جمع را ببین که مشغول عزاداری هستند و مثل آدم‌های عزیز ازدستداده گوش‌های مچاله شدند، همه این‌ها وقتی آقا بود یک گلوله آتش و انرژی بودند. رهبر را که می‌دیدند کلی انرژی می‌گرفتند و آن را با خودشان به جمع خانواده و جامعه سوغات می‌بردند.»

منتقد را به یار انقلابی تبدیل میکرداو حالا اینجاست چون به گفته خودش قول و قراری با رهبر شهید دارد: «آقا در دیدارهای دانشجویی و دانشآموزی همیشه این نسل را تکریم می‌کردند. حتی بارها شاهد این بودیم که اگر دلخور بودند یا گلایه داشتند. آن‌ها را طرد نمی‌کرد. می‌پذیرفت و جذب می‌کرد. بعد همان منتقد، تبدیل می‌شد به یک یار انقلابی واقعی. از رهبر شهیدم خواستهام این حلم، صبر و نکتهسنجی را من هم داشته باشم تا بتوانم درست استعدادسنجی و دانشآموزانم را راهنمایی کنم.» اسماعیلی درباره تشییع میلیونی رهبر در ایران و عراق هم حرف می‌زند: «آقا مرد سیاست بودند اما همان سیاست را هم زیبا کردند. او با صداقت حرف می‌زد و عمل می‌کرد. حرف‌هایش پر از ایده برای سازندگی و زندگی بود. رهبرمان به دل‌ها حکومت می‌کرد. برای همین مردم برایش از دلوجان، مایه گذاشتند.»

خونی که دنیا را بیدار می‌کند «سارا مهدی» دانشجوی رشته تحلیل مسائل اقتصادی، سیاسی زاده بمبئی و ساکن لندن هم یکی از دانشجویان حاضر در محفل اربعینی دانشجویان در بیت رهبری است. حال غریبی دارد: «ازیکطرف خیلی غصه می‌خورم که چنین شخصیتی را از دست دادیم از طرف دیگر امیدوارم که ایران و ما شیعیان جهان حالا رهبری مثل آیت‌الله «سید مجتبی خامنه‌ای» داریم. قدرت خون رهبر شهید ایران، این روزها در جهان در حال روشنگری است. جوانان و دانشجویان غربی که قبلاً از وجود چنین رهبری خبر نداشتند برایشان سؤال شده که او چه کسی بود، چه ویژگی‌هایی داشت که آمریکا برای ازبینبردن او به بمباران هوایی روآورد؟ امیدوارم هر روز جوانان بیشتری سخنرانی‌های این مرد را گوش کنند و با او آشنا شوند. رسانه در غرب، حقیقت را مخفی می‌کند. سبک زندگی مادی، آدم‌ها را از مسیر منحرف می‌کند. شهادت آیت‌الله، تلنگر خوبی برای پیداکردن راه درست است.»

این همه یتیم یکجا ندیده بودممحفل اربعینی دانشجویان، تنها مخصوص آن‌هایی نیست که رهبر شهید ایران را همیشه دوست داشتند و مانند آن‌هایی رفتار و زندگی کردهاند که از نظر او درست بود. اینجا غم و سنگینی اشک آن‌هایی که پشیمان هستند و به قول خودشان کمی دیر او را شناختهاند، فضای زینبیه را غریبانهتر کرده است. وقتی مداحان روضه می‌خوانند، جمعیت از غصه دلتنگی چنان گریه می‌کند که انگار ستون‌های زینبیه زیر بار این غم، خم می‌شود. زمانی که نماهنگ برگزیدهای از دیدار دانشجویان در اربعین ۱۴۰۳ با رهبر فقید و شهید ایران روی پرده نمایشگرهای سالن پخش می‌شود، هقهق گریه بالا می‌گیرد. درست همان لحظه که رهبر ایستاده بعد از اقامه نماز جماعت، سخنرانی می‌کند و می‌گوید که برای همه بهخصوص جوان‌ها دعا می‌کند و دوستشان دارد ناگهان تاچشم کار می‌کند، پیش رویت عزادارانی را می‌بینی که مثل کودکی یتیم گریه می‌کنند.

من برزخ را تجربه کردم!آنچه کمی بالاتر وصف شد حال دل «زهرا نادری»، دانشجوی رشته شیمی -فیزیک و «فاطمه موسویزاده»، دانشجوی رشته نقاشی هم است. نادری در دوره کودکی در مجالس فاطمیه که به میزبانی رهبر برگزار شده بود، شرکت می‌کرد. به هر دلیل اما مدتی میان او و عقاید دوره کودکی فاصله افتاد: «من برزخ کامل را تجربه کردم. هرچه بیشتر در این مسیر پیش می‌رفتم، خواب و خوراکم، آرامشم بیشتر محو می‌شد. پناه آوردم به قرآن. خوشحالم وقتی متوجه شدم که رهبر شهید نشده بود. فرصتی برای جبران باقیمانده بود.» او از کتابی می‌گوید که مسیر زندگیاش را تغییر داد و علاقه عاطفی به رهبر را به علاقه منطقی و محکم تبدیل کرد: «کتاب خوندلی که لعل شد، زندگینامه آیت‌الله سید علی خامنه‌ای است. من تا قبل از مطالعه آن و به دلیل نوع عقایدی که مدتی داشتم، فکر می‌کردم زندگی همین چند روز دنیاست و اگر خوش نگذرد، به درد نمی‌خورد. این کتاب اما کاری کرد که بفهمم ما دو زندگی داریم. زندگی اصلی ما همان «ابد» است.»

از بیراهه تا تولید پوشاک حجاب «فاطمه موسویزاده»، هم خانم هنرمندی است که چند صباحی از عمرش را با آن‌هایی گذرانده که به اسلام و انقلاب گارد دارند. او می‌گوید: «دوساله قبل خدا به من محبت کرد و راه را پیدا کردم. راستش آن‌ها اول من را تشویق و جذب کردند که شبیهشان شوم بهمرور اما رویهشان را که دیدم، پشیمان شدم. من از خودخواهی و لجاجت در زندگی بیزارم. وقتی می‌دیدم با غرور کاذب هر منطق و استدلال را رد می‌کردند تا مبادا بهاشتباه متهم نشوند. آن وقت که می‌دیدم متوجه بودند راهشان اشتباه است اما برای اینکه از خوشگذرانی‌هایشان دست نکشند، لجبازی می‌کردند فهمیدم راه ما از هم جداست. من آرامشم را ازدستداده بودم. هیچوقت در زندگی نه بلد بودم، نه دوست داشتم خودخواه باشم. در آن مدل زندگی و طرز فکر «من» حرف اول را می‌زند. «ما» و «دیگری» اصلاً معنی ندارد.» دانشجوی جوان از ندامت همراه با جبران می‌گوید: «آدم باید کمکاری را با عملکرد بهتر جبران کند. یک مدت از حقیقت دور بودم. حالا تلاش می‌کنم برای ترویج همان قدم بردارم. طراح و تولیدکننده پوشاک حجاب هستم. دین من و حجاب مانع آزاد بودن زن نیست. من از یک بیراهه برگشتم و خوب می‌دانم چه می‌گویم.»

با امید سخنرانی رهبر جدیدمکبر همیشگی بیت رهبری، مثل همیشه اذان می‌گوید تا جمعیت خودش را برای نماز جماعت آماده کند. صدایش اما مثل همیشه نیست، غم و غربت دارد. هیچکس بهاندازه او دلش برای امامجماعت نماز دیدارهای مردمی تنگ نشده است؛ اینجا تاچشم کار می‌کند جای خالی رهبر شهید خودنمایی می‌کند. تنها دلخوشی این جمع اما این است که این مجلس اربعینی به خواست رهبر ایران؛ آیت‌الله «سید مجتبی حسینی خامنه‌ای» برگزار شده است. حاضران منقلب اما به وقتش، اهل حماسه هم هستند. در همین محفل بارها طوری شعار می‌دهند: «لبیک سید مجتبی» که انگار رهبر پیش رویشان نشسته است و قرار است مثل پدر برایشان سخنرانی کند.

این خبر از خبرگزاری فارس — اجتماعی بازنشر شده و متن کامل آن در منبع در دسترس است.
مشاهدهٔ خبر در منبع