یک‌شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵میز خبرِ روز؛ ورزش، آموزش، کنکور و حوادث
دیلی‌بازمیز خبرِ روز؛ ورزش، آموزش، کنکور و حوادث
دیلی‌باز / آموزش و کنکور
آموزش و کنکور

معلمی که پیش از ورود به کلاس، آموزگار ماندگار ایثار و مقاومت شد

منبع: وزارت آموزش و پرورش۱۲ مهر ۱۴۰۵

به گزارش مرکز اطلاع‌رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، شهید سید ابوالحسن عبادی در اول فروردین‌ماه سال ۱۳۴۶ در شهرستان اردستان دیده به جهان گشود. پدرش سیدمحمد، کارگر بود و مادرش صغرا نام داشت. او در خانواده‌ای مذهبی رشد کرد و از سال‌های جوانی، پای‌بندی به فرایض دینی و حضور در فعالیت‌های مذهبی و بسیج را در زندگی خود جدی گرفت.

سید محمود عبادی، برادر شهید، از ابوالحسن به عنوان جوانی شاخص در میان خانواده یاد می‌کند؛ جوانی متواضع و مسئولیت‌پذیر که در خانه نیز اهل همکاری و کمک بود. او می‌گوید: «ابوالحسن خیلی خاکی بود. هر کاری که از دستش برمی‌آمد برای خانواده انجام می‌داد. اگر مادر یا برادر بزرگ‌تر کاری از او می‌خواستند، انجام می‌داد و هیچ ابایی از کمک کردن نداشت.»

پای‌بندی به فرایض دینی و حضور در فعالیت‌های بسیج، بخش مهمی از زندگی شهید عبادی بود. برادرش درباره این ویژگی او می‌گوید: «به فرایض اسلامی خیلی مقید بود. نماز جماعت و دعای کمیل را خیلی جدی می‌گرفت. وقتی هم در خور بود، همیشه در سپاه و بسیج حضور داشت و نگهبانی می‌داد.»

صدای خوش شهید، زمینه حضور او در فعالیت‌های فرهنگی را نیز فراهم کرده بود. او در گروه‌های سرود و دکلمه فعالیت داشت و در مراسم‌های مختلف شهر و منطقه، همراه دوستانش به اجرای برنامه می‌پرداخت.

شهید عبادی در سال‌های پایانی زندگی، دانشجوی تربیت‌معلم در شهرکرد بود و در آستانه ورود به حرفه معلمی قرار داشت. اما هم‌زمانی تحصیل او با سال‌های جنگ تحمیلی، مسیر دیگری پیش رویش قرار داد؛ مسیری که از کلاس درس به میدان جهاد و ایثار می‌رسید.

سید محمود عبادی درباره آن روزها می‌گوید: «ایشان ترم آخر تربیت معلم بود و قرار بود بعد از پایان دوره، معلم شود. آن دو سال آخر که در شهرکرد بود، خیلی کم او را می‌دیدیم. حتی تابستان‌ها هم که تعطیلات بود، می‌آمد یک سر می‌زد و برمی‌گشت چون آنجا مسئولیت‌ها و فعالیت‌هایی داشت و بیشتر وقتش را درگیر همان کارها بود.»

فعالیت‌های مذهبی و بسیجی شهید در شهرکرد نیز ادامه داشت. علاقه او به جبهه و جهاد، در کنار باور عمیقش به دفاع از اسلام و ایران، سرانجام او را راهی منطقه کرد.

برادر شهید درباره انگیزه او برای حضور در جبهه می‌گوید: «عاشق اسلام و دفاع از اسلام و ایران بود و حضرت امام را خیلی دوست داشت. دوستانش هم همیشه می‌گفتند که عاشق جبهه و جهاد بود.»

اعزام او به جبهه، بدون آنکه خانواده فرصت خداحافظی با او را داشته باشند، انجام شد. ارتباطات آن روزها محدود بود و خانواده از طریق نامه‌ای که شهید از منطقه فرستاده بود، از حضور او در جبهه مطلع شدند. سید محمود عبادی می‌گوید: «موقعی که اعزام شد، اصلاً برای خداحافظی به خانه نیامد. ما با نامه‌ای که از منطقه برای مادر و خانواده فرستاده بود، فهمیدیم که به جبهه رفته است. ارتباط تلفنی هم که نبود و خیلی کم با او در تماس بودیم.»

شهید سید ابوالحسن عبادی در بیست‌وهشتم بهمن‌ماه سال ۱۳۶۴، در عملیات والفجر ۸ و منطقه اروندرود به شهادت رسید. خبر شهادت او چند روز پس از شهادت سید هادی عبادی، از بستگان خانواده، به آنان رسید؛ دو داغ که در فاصله‌ای کوتاه بر دل خانواده نشست.

برادر شهید با یادآوری آن روزها می‌گوید: «سید هادی در همان عملیات شهید شد. بعد از اینکه او را در خور و بیابانک به خاک سپردیم، روز سوم خبر شهادت ابوالحسن را به ما دادند.»

پیکر شهید به خور و بیابانک بازگشت، اما خانواده حتی فرصت دیدن چهره او را برای آخرین بار پیدا نکردند.

شهید عبادی در وصیت‌نامه خود از پدر و مادر، خواهران و برادران، دوستان و همکلاسی‌هایش یاد کرده و از آنان خواسته است در مسیر ایمان و خدمت به اسلام ثابت‌قدم باشند. او همچنین از معلمان و استادانی که برایش زحمت کشیده بودند، طلب حلالیت کرده است.

در بخشی از وصیت‌نامه او آمده است: «از کلیه معلمان و استادان که برای این بنده حقیر زحمت کشیده‌اند و اگر هم خلائی از من دیده‌اند، مرا مورد عفو و بخشش خود قرار دهند.»

شهید عبادی در بخش دیگری از وصیت‌نامه خود با تأکید بر اهمیت حضور در جبهه می‌نویسد: «جبهه را دانشگاه خودسازی است» و از مردم می‌خواهد در دفاع از کشور و ارزش‌های مورد باور خود، بی‌تفاوت نباشند.

برادر شهید، ابوالحسن را برای نسل امروز جوانی می‌داند که می‌توان از اخلاق و سبک زندگی او درس گرفت: «ایشان واقعاً مجسمه تقوا بود؛ خوش‌مشرب و خوش‌برخورد بود، به افراد ضعیف کمک می‌کرد و همیشه کمک‌حال دوستانش بود. از نظر اخلاق، تقوا و مشارکت در خانواده و جامعه واقعاً شاخص بود.»

شهید سید ابوالحسن عبادی هنوز فرصت نکرده بود پای تخته کلاس بایستد و نخستین درس خود را به دانش‌آموزان بیاموزد؛ اما پیش از ورود به مدرسه، زندگی‌اش سرشار از درس‌هایی بود که در خانواده، مسجد، بسیج و جبهه آموخت و سرانجام در اروندرود، آخرین درس را با خون خود نوشت.

این خبر از وزارت آموزش و پرورش بازنشر شده و متن کامل آن در منبع در دسترس است.
مشاهدهٔ خبر در منبع