پایان وحشت در بهارستان؛ روایت شاکیان «امید» از نارنجک و قمه و تهدید
پرونده شرارتهای «امید»، شروری که در محدوده میدان کلانتری بهارستان با پرتاب نارنجک و قمهکشی، خواب را از چشمان اهالی گرفته بود، با عملیات پلیس به دستگیری و زندان رسید.
گروه انتظامی خبرگزاری فارس: اراذلواوباش هستند؛ انگار تا دعوا نکنند، عربده نکشند، با چاقو و تیزی خون و خونریزی به راه نیندازند روزشان شب و شب شان روز نمیشود.برای خودشان دار و دسته راه انداخته اند، کوچه و محله یا پارک و بوستانی را پاتوق خود کردهاند، میروند و میآیند و اخاذی کرده و از بچه و زن و دختر و پیر و جوان چشمزهره میگیرند. انگار که نه انگار که اینجا شهر است و قانون دارد و پلیس و بگیر و ببند.در این یک ماهه اخیر کارشان شده بود قمه کشی، برایشان فرق نمیکرد که چه کسی باشد، اصلا تفریح شان شده بود، تازه این اواخر دم خانهها میرفتند، فحش و دشنام و عربدهکشی و قدرت نمایی تا اینکه پرده آخر نمایش به خانه ما رسید.
پرتاب نارنجک ساعت ۹ شب وسط تهران!زن که به این قسمت از ماجرا میرسد نفسی چاق میکند و ادامه میدهد کهدو سه هفته پیش بود؛ حدود ساعت ۹ شب، داشتم شام درست میکردم که یهو با صدای داد و بیداد و فحاشی به دم پنجره رفتم، چشم تان روز بد نبیند. این تازه اولش بود بعد صدای انفجار و تیراندازی...می پرسم انفجار چه ؟میگوید همین فردی را که الان پلیس دستگیر کرده با همدستش جلوی خانه ما آمدند و دو تا نارنجک پرتاب کردند یکی به نمای ساختمان خورد و دیگری به حیاط افتاد بعد هم تیراندازی کردند.می پرسم کسی هم صدمه دید؟زن چادرش را درست میکند و میگوید خدا رو شکر نه،اما بچهها زهره ترک شدند حتی خودمان هم ترسیدیم.می پرسم برای چه امید به سراغ شما آمد؟ آیا خصومت شخصی داشتید؟زن میگوید که نه ، ما موردی نداشتیم اما بعدا فهمیدم که با دوست پسرم که به خانه ما رفت و آمد داشت مشکل داشته و اینطور رفتار کرده که هشدار دهد که او را به خانه مان راه ندهیم.از تعجب چشمانم گرد میشود...زن ادامه میدهد که قضیه به همین جا ختم نشد؛ باز هم همین امید تهدیدمان کرد.زن میگوید: همین اراذل به ما پیام دادم که اگر بابت پرتاب نارنجک و تیراندازی و ... شکایت کنید پسرتان را از جلوی باشگاه میبریم و یک هفته نگهش داشته و بعد با وضعیتی میآوریم که ... .زن حرفش را میخورد اما میگوید رسما تهدیدمان کرد که بلا به سر پسرمان میآورند. پسرم باشگاه ورزشی میرود و چند بار هم همین امید جلوی باشگاه خودش را به پسرم نشان داده است.پسرخاله ام را در آغوشش با قمه زخمی کردحرف زن تمام نشده، پسر نوجوان دیگری به جمع شکات در حیاط کلانتری بهارستان وارد میشود؛ دوباره جمع شاکیان جمع شده و همه به سلام و علیک میپردازند.
پسر نوجوان که خوشبختانه ضربات قمه به کوله پشتی اش اصابت کرده پسرخاله یکی از مصدومان اصلی این پرونده است که برایمان از شب ماجرا میگوید.۲۱ مردادماه حدود ساعت ۸_۷ شب با پسرخاله ام ایستاده بودیم و داشتیم آبمیوه میخوردیم همین دور میدان ابن سینا. در همین حین امید از راه رسید و رفت طرف علی، سلام و علیک کرد و بعد بغلش کرد...اما نفهمیدم چی شد یهو در همان حین بغل کردن با قمه شروع کردن به زدن ضربه به پشت پسرخاله ام. پسر آب دهانش را قورت میدهد. تمام شاکیها که دور هم ایستادند از یادآوری آن صحنه و آن شب متاثر میشوند؛ بیشتر از همه حال مادر علی بد میشود که روی صندلی می نشیند. می پرسم کاری نکردید؟ پسرک که جثه ریزی دارد میگوید چه میکردم به طرفش حمله کردم اما با ضربات قمه به من هم زد که جای خالی دادم و به کوله پشتی ام خورد...بعدش هم که سریع فرار کرد و من به داد پسر خاله ام رسیدم . زنگ زدم به بابا و بقیه هم تا بیایند، خودمان هم پسرخاله غرق در خون را بردیم بیمارستان.پسرم با ۵۶۰ بخیه و ۷ ساعت جراحی درمان شدمادر علی همانجور که روی صندلی آبی کلانتری نشسته، روی پاهایش میزند...پسرم ۷ ساعت اتاق عمل بود ۱۷ ضربه قمه زده بود ۵۶۰ بخیه زدند، خدا رحم کرد و پسرم را دوباره به ما بخشید.از مادر علی میپرسم که امید چه خصومتی با پسر شما و بقیه بچه محلها دارد که تیزی کشیده و بقیه را هم تهدید کرده است؟
کینه توزی اراذل، علت قمهکشی در محلهزن که آرام و قرار ندارد میگویدکه قضیه به دو سه قبل بر میگردد. بچههایمان کوچکتر بودند و در پارک محل بازی میکردند اما امید آرامش را از بچهها گرفته بود، گوشیهایشان را میگرفت، از آنها پول تو جیبیهایشان را میگرفت . تهدیدشان میکرد...اخاذی و زورگیری کار هر روزه اش شده بود در پارک محله. دیگر بچهها آرام و قرار نداشتند. تذکر و صحبت و حرف هم که خریدار نبود ، آخرش اهالی محل استشهاد جمع کرده و شکایت کردیم که آمدن او را بردند و چند سالی زندان بود تا همین یکسال پیش که از زندان بیرون آمد و شروع کرد به پیغام و پسغام و شاخ و شانه کشیدن برای تک تک بچهها و خانوادههایشان بطوریکه در یکماه اخیر به اکثر خانوادهها یک زخمی وارد کرده است.
اراذل تهدید کردند که دستان پسرم را میبرند میپرسم بعد آن روز باز هم امید را دیدید؟ زن میگوید که همین دو هفته پیش ساعت ۴ صبح آمد دم در خانه ما، عربدهکشی و فحش و دشنام راه انداخت؛ قمه به دست تهدیدمان کرد که باید از شکایت صرفنظر کنیم و رضایت بدهیم. تازه دوباره پیغام داده که این بار دستهای علی را میبرد و برایم می فرستد.هق هق گریه امان زن را میبرد...از من می پرسد خودتان مادرید؟ می فهمید من چه احساسی دارم؟با زن همراهی میکنم، از ترسهایش میگوید، از این که آرام و قرار ندارد، پسرش هنوز سر پا نشده ، باز هم نگران است که نکند بلایی سرش بیاید...میگوید نمیتوانیم سر راحت روی بالش بگذاریم.میگوید حتی خواستیم خانه را جابجا کنیم اما با این اوضاع اقتصادی کجا میتوانم خانه گیر بیاورم.
زن که کمی آرام میشود اشکهایش را پاک کرده و میگوید در این یکماه اخیر فقط شب گذشته محله آرام بود، دیگر از صدای موتور یا ماشین که از جلوی خانه مان رد یا متوقف میشد نگران نبودم. دیشب سرم را از پنجره بیرون بردم و نفس کشیدم ..فقط همین دیشب که مأموران کلانتری امید و همدستش را دستگیر کردند آرامش به محله ما برگشت.از کتک کاری پیرمرد آلزایمری تا بی احترامی به زنان در فروشگاه در حالی که سخنان مادر علی ادامه دارد نفرات دیگری وارد کلانتری میشوند. مادر علی آنها را با دست نشانم داده و میگوید امید، این خانواده را هم با چاقو و قمه زده، اینها هم درگیر دوا و درمان و شکایت هستند.مرد جوان که به ما میرسد بعد از سلام و احوالپرسی میگوید که خانوادگی از این اراذل ضربه خورده اند. حتی اینها به پدر سالخورده اش هم رحمی نداشته و پیرمرد بیچاره را در خیابان با مشت به صورت و لگد به کمر زخمی کرده و روی زمین کشیدند به این بهانه که پیرمرد به آنها گفته بود که چرا صورتت خط دارد و خالکوبیهایتان برای چیست.مرد شاکی میگوید که ناگفته نماند که پدرم که به رحمت خدا رفته، آلزایمر داشت و همه در محله میدانستند. حتی خود این اراذل و اوباش هم پدرم را میشناختند اما هیچ رحم و مروتی نداشتند؛ اگرچه ما بعدا فهمیدیم که همین اراذل پدرمان را زخمی کردند.
مرد جوان که چند پرونده و پوشه همراهش است عکسهای بستری شدن در بیمارستان و آسیب به دستانش را نشانم میدهد و میگوید این اراذل حتی از آزار به ناموس مردم هم ابایی نداشتند، همسر من در یک فروشگاه کار میکند ، همین اراذل به سرکارش رفتند و حرفهای نامربوط به او زده بودند، همسرم ماجرا را به من اطلاع داد ، من هم به موبایل امید زنگ زدم و گفتم که با همسرم چکار داشتی و در ادامه او گفت که بیا سرکوچه با هم حرف بزنیم. سرکوچه که رسیدم امید را با چند نفر دیدم، فکر همه چیز را کرده بود با چاقو و قمه به من حمله کردند من هیچ چیزی همراه نداشتم، پس با دستانم شروع کردم به دفاع تا ضربات به سر و صورتم نخورد که در نهایت ضربات وارده چاقو و قمه به تاندون دو دستم آسیب زد.از آن طرف برادرم هم که به کمک من آمده بود مورد ضربه و قمه امید و دوستانش قرار گرفت و او هم زخمی شد... جالب است که حتی اسلحه نیز با خودش آورده بود که شلیک کند تا جایی که موقع فرار فشنگ و شیشه شرابش را جا گذاشت. عربدهکشی اراذل برای مشهور شدن است!برادر این شاکی که خودش زخم خورده از این اراذل است میگوید که این دسته از افراد در پی مشهور شدن هستند و برایشان فرق نمیکند که در این راه از یک پسر بچه اخاذی کنند یا از مغازه دار پول زور بگیرند یا اینکه به زن و ناموس مردم بی احترامی کنند؛ حتی برای سالمندان هم ارزشی قائل نیستند.وی که در یک پرونده دیگر هم با ضربات چاقو و قمه امید مصدوم و در بیمارستان بستری شده بود میگوید در آن پرونده هم با وساطت اهالی محل رضایت دادم اما این فرد نشان داد که اصلاح نمیشود و به جای توبه حالا به سراغ ناموس خانوادهها میرود بدون آنکه بترسد و حتی احساس گناه کند؛ تازه زبان زور و تهدیدش هم دراز است.
پلیس:با اراذل مماشات نداریمحرفها هنوز تمام نشده سر کلانتر هفتم پلیس پیشگیری سرهنگ رضا صادقی پور از راه میرسد و از چند و چون پرونده میگوید و به اراذل هشدار میدهد که تهران جای اراذل و اوباش و قلدری و شرارت نیست.
حرفهای سرکلانتر که تمام میشود به سراغ امید و دوستش میروم.امید ۳۶ ساله سابقه دار و از اراذل سطح دار تهران که سر و گردن و دستانش پر از جای تیزی و قمه و بریدگی است بیشتر از نصف عمرش را در زندان گذرانده، خودش را موتور فروش معرفی میکند و میگوید شاکیان دروغ می گویند و حتی فیلم دوربینهای مداربسته موجود در پروندهها که درگیریها را به ثبت رسانده هم منقطع شده است. پرهام ۱۹ ساله که همدست امید است هم حرف بیشتری برای گفتن ندارد؛ با دستهای خالکوبی شده و جای چند تیزی در سر و گردن و دستها از اراذل نوپاست که ادعا میکند هیچ نقشی در درگیریها نداشته و همیشه مورد حمله قرار گرفتهاند آن هم از سوی شاکیانی اعم از زن و مرد و پیر و جوان که پرونده به دست در محوطه خاکی داخل کلانتری بهارستان_ که در حملات دشمن آسیب دیده و تخریب شده بود_ به صف ایستادهاند!
مشاهدهٔ خبر در منبع