روایتی از یک قامت خمیده و هزاران سرو استوار
به گزارش مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، زمستان ۱۴۰۲ بود که حاجیهخانم کبریا کوزهگر، مادر شهید حسن شمسالدین، با عصایی در دست و قامتی خمیده، پا به زمینی در آران و بیدگل گذاشت؛ زمینی که قرار بود با مشارکت او به مدرسه تبدیل شود. آن روز، هنوز خبری از کلاس و نیمکت نبود، اما تصمیم این مادر، آغاز راهی برای ساختن آینده فرزندان این دیار بود.
مادر شهید، ساده و بیآلایش، همانجا کنار زمین نشست و درباره روند ساخت مدرسه با مسئولان نوسازی مدارس گفتوگو کرد. برای او، این زمین قرار بود جایی برای آموختن فرزندان این دیار شود؛ کودکانی که مهر مادرانهاش را این بار در سایه یک مدرسه تجربه میکردند.
در آخرین روز مهرماه ۱۴۰۵، مادر دوباره به همانجا بازگشت؛ با همان عصا و همان قامت خمیده. این بار، جای زمین خاکی را مدرسهای نوساز، استاندارد و ایمن گرفته بود که با مشارکت او و تلاش مجموعه نوسازی مدارس، آماده افتتاح شده بود. فاصله آن دیدار تا این روز، در دیوارها و کلاسهایی معنا یافته بود که قرار بود میزبان دانشآموزان شوند.
کبریا کوزهگر، فرزندش حسن را در راه اسلام و میهن از دست داده بود و اکنون با مشارکت در ساخت مدرسه، مهر مادرانهاش را به فرزندان بیشتری میبخشید. قامتش زیر بار سالها خمیده بود، اما ارادهاش برای بخشیدن و ساختن همچنان استوار مانده بود.
این مدرسه در آران و بیدگل، بخشی از روایت زندگی مادری است که ایثار را ادامه داده است؛ این بار با فراهمکردن فرصتی برای آموختن، بالیدن و ساختن ایران.
مشاهدهٔ خبر در منبع