آراز و محمد به دربی نرسیدند
دربی ۱۰۷ در شرایطی تا ساعتی دیگر آغاز میشود که جای دو نفر در آن خالی است. گروه ورزشی فارس؛ دوربین موبایلش را تنظیم میکند، آهنگ پرسپولیس را میگذارد، میرود عقب تا کامل در کادر بیفتد و کودکانه میرقصد.وقتی بچه بودم از یک هفته قبل از دربی قلبم تندتند میزد و روزهای تقویم را برای رسیدن به روز موعود…
دربی ۱۰۷ در شرایطی تا ساعتی دیگر آغاز میشود که جای دو نفر در آن خالی است.
گروه ورزشی فارس؛ دوربین موبایلش را تنظیم میکند، آهنگ پرسپولیس را میگذارد، میرود عقب تا کامل در کادر بیفتد و کودکانه میرقصد.وقتی بچه بودم از یک هفته قبل از دربی قلبم تندتند میزد و روزهای تقویم را برای رسیدن به روز موعود خط میزدم. حتماً آنها هم اینطور بودند. محمد و آراز با توپ پلاستیکی دو لایهشان، هر شبی میخوابیدند، آرزو میکردند روزی پیراهن تیم محبوبشان را تن کنند؛ پا به چمن سبز آزادی بگذارند، تور دروازه را بلرزانند و صدای هیاهوی صدهزار نفر را بشنوند که نامشان را فریاد میزنند.اما این اولین دربی پس از جنگ است. سوت داور که به صدا درمیآید، استادیوم غرق در هیاهو میشود، اما در اتاق محمد و آراز، پیراهنهای تا شده روز مسابقه در سکوتی سنگین خاک میخورند. این اولین دربی است که دو هوادار تیفوسی سرخابیها روی فرش جلوی تلویزیون ننشستهاند تا برای هم کری بخوانند و از هیجان هوا بپرند.موشک «نقطهزن» عموها همه این آرزوها را پرپر کرد. ۹ اسفند، آمریکا نه یکبار که دو بار موشکهایش مدرسهشان را هدف گرفت تا سهم آنها از چمن سبز آزادی، تنها خواب ابدی در خاک سرد باشد.امروز سوگوار رؤیاهای ناتمام شماییم. ما از یادتان نمیکاهیم. امروز، هر شوت، هر کرنر و هر گلی که زده میشود، ما بهجای شما دست میزنیم و بازی را با چشمان شما تماشا میکنیم. محمد لقمانی و آراز احمدیزاده روی سکوها یا پشت تلویزیون غایب هستید، اما امروز در قلب تمام هواداران نشستهاید. برای همیشه.
مشاهدهٔ خبر در منبع