پشت صحنه بازی «به احترام ایران» چه بود؟
«امثال من، خاکی و خونی میشیم اما اجازه نمیدیم گَردی بر این پرچم بنشینه»، «گریهام گرفت. کاش آقای شهید ایران بود و این کوچولوهای خوشغیرت رو میدید»، «متاسفانه در خارج از کشور زندگی میکنم. روزی اگر خدا خواست فرزندی داشتم، حتما میارمش باهاتون این بازی رو انجام بده.» مردم ایران با پیامهایی پراحساس، به بازی «به احترام ایران» واکنش نشان دادند.
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ «آخ، تن و بدنم لرزید از اینهمه عشق به وطن»، «این فقط یک مسابقه ست ولی من چرا دارم گریه میکنم؟!»، «کاش آقای شهید ایران بود و این کوچولوهای خوشغیرت رو میدید»، «آموزشوپرورش پر از معلمان شریف است که در این لحظه تاریخی ایران وقتی اجنبی قصد نابودی اساس این مُلک را در ذهن می پروراند و طراحی دارد، اینگونه حس علاقه به وطن را در دانشآموزان تقویت میکنند. این معلم را باید طلا گرفت»، «متاسفانه در خارج از کشور زندگی میکنم. روزی اگر خدا خواست فرزندی داشتم، حتما میارمش باهاتون این بازی رو انجام بده، در کنار هموطناش، آیندهسازان کشورش» انتشار یک فیلم کوتاه با عنوان بازی «به احترام ایران»، موجی از واکنشهای پراحساس مثل این چند نمونه را به دنیال داشت؛ فیلمی که دانشآموزان پیشدبستانی و دبستانی را در حالی به تصویر کشیده بود که با تمام وجود تلاش میکردند مانع زمین خوردن پرچم ایران شوند. رد ماجرا را که گرفتیم، به مدرسهای در دیار قهرمانان رسیدیم؛ مدرسه «عرفان» در شهر مقاوم آبادان. اگر شما هم مشتاقید از قصه تولد بازی «به احترام ایران» بیشتر بدانید، با گفتوگوی ما با «الیاس حمیدیان»، مدیر ۴۵ ساله این مدرسه همراه باشید.
«علمدار» به من ایده داد«آنچه در بازی «به احترام ایران» رقم خورد و فیلمش در فضای مجازی دستبهدست شد و به تمام ایران رسید، اصلا یک برنامه از پیش طراحیشده نبود. آن روز مدرسه را برای جشن روز کودک آماده کرده بودیم. مثل همیشه، تزیینات و پذیرایی و برنامههای شاد تدارک دیده بودیم تا بچهها ساعت خوشی کنار هم داشته باشند. اما برنامه که شروع شد، یکدفعه چیزی در ذهنم جرقه زد...در یک لحظه، یاد بازی «علمدار» افتادم؛ یک بازی پرهیجان به یاد حضرت عباس(ع) که در بین نوجوانان و جوانان آبادان و خرمشهر رایج است. در بازی علمدار، جمعی از دانشآموزان در ردههای مختلف سنی به صورت دایرهوار دور هم جمع میشوند و مربی با یک چوب بلند در دست، در وسط این دایره میایستد. توجه داشته باشید که یک سر این چوب که استعارهای است از «عَلَم» ابوالفضل العباس(ع)، روی زمین قرار داده میشود.
بچهها شروع میکنند به چرخیدن و همزمان شعری در ستایش قهرمانی و جنگاوری حضرت عباس(ع) زمزمه میکنند. درست در لحظهای که بچهها به شور آمدهاند، مربی دستش را از روی چوب برمیدارد و درحالیکه آن را رها میکند، اسم یکی از بچهها را میگوید. مثلا محمد. اینجا محمد باید سریع بدود و قبل از اینکه عَلَم یا همان چوب به زمین بیفتد، آن را بگیرد. و در طول بازی، تکتک بچهها در معرض این چالش پرهیجان قرار میگیرند. درواقع به یاد مبارزه جانانه حضرت عباس(ع) که تا آخرین لحظه اجازه نداد علَم لشکر امام حسین(ع) زمین بخورد، بچهها در بازی علمدار با تمام وجود تلاش میکنند مانع از زمین افتادن چوب شوند.»
جشن روز کودک با یک تجربه متفاوتالیاس حمیدیان، همان مربی خوشفکری است که ایده بازی به احترام ایران را به جامعه ایرانی معرفی کرده. او که حالا عمر خدمتش در آموزشوپرورش دارد به سومین دهه نزدیک میشود و شناخت خوبی از تفاوتهای دانشآموزان امروز با نسلهای قبلی دارد، مکثی میکند و در ادامه میگوید: «واقعیت این است که خیلی از بازیهای مرسوم، دیگر کودکان ما را به وجد نمیآورد و به شور و هیجان نمیرساند. اما ما دلمان میخواست در جشن روز کودک با یک برنامه متفاوت از دانشآموزان مدرسه پذیرایی کنیم. با این آگاهی از روحیات بچههای امروز، قبل از اینکه به جمع بچهها که در حیاط مدرسه جمع شده بودند ملحق شوم، به ذهنم رسید با کمی تغییر در طراحی بازی علمدار، میتوانیم یک بازی جدید برای آنها تدارک ببینیم؛ یک بازی پرشور و پرهیجان که مناسب حال و هوای حماسی این روزهای ایران عزیزمان هم باشد. خب به طور طبیعی ما نمیتوانیم با ادبیات بزرگسالان درباره مفاهیمی مثل وطن، مقاومت، جهاد و شهادت با بچهها صحبت کنیم. اما بازی، موقعیت مناسبی فراهم میکند که در یک فضای شاد و پرهیجان، بتوانیم این مفاهیم را به بچهها منتقل کنیم. اینطور بود که در یک لحظه، چوب بازی علمدار را به پرچم ایران تغییر دادم و به میان بچهها رفتم...
بچهها! این پرچم یعنی شناسنامههمانطور که یک چوب بامبوی خیلی سبک را بهعنوان پایه به پرچم مقدس ایران وصل میکردم، با بچهها شروع به صحبت کردم. ازآنجاکه بعد از ۲۸ سال فعالیت در پایه ابتدایی، با روحیات و زبان بچهها بهخوبی آشنا هستم، با زبان خودشان و با چاشنی شور و نشاط کودکانه گفتم: بچهها! این پرچم یعنی شناسنامه. این پرچم یعنی مادر، پدر، خانواده، همه فامیل، همه همشهریها و همه هموطنان ما. پرچم یعنی گذشته و حال و آینده ما. پرچم یعنی همهچیز، یعنی هویت ما. پرچم یعنی وطن، یعنی عزّت و اقتدار ایران عزیز ما.
گفتم: بچهها! اینهمه شهید که دادهایم، برای حفظ این پرچم بوده. اصلا میدانید ورزشکاران ما که در مسابقات بینالمللی شرکت میکنند، چرا با تمام وجود تلاش میکنند و زحمت میکشند که در رشته خودشان بهترین و قهرمان شوند؟ برای اینکه این پرچم را بالا ببرند. بچهها! تا روزی، ساعتی و لحظهای که این پرچم در اهتزاز باشد، یعنی ما زندهایم، استقلال داریم، آزادیم. میدانید، اگر خدای نکرده اتفاقی بیفتد که خاک ایران ویران شود ولی پرچم استوار بماند، میتوانیم دوباره از نو شروع کنیم و ایران را با هم بسازیم اما اگر زبانم لال پرچم پایین بیاید، حتی اگر همهجای کشور هم آباد باشد، ارزشی ندارد چون آن موقع دیگر هویت نداریم.
آبادان، خوزستان، ایران...تا به بچهها گفتم قرار است با این پرچم، یک بازی باحال انجام دهیم، مدرسه یکپارچه شور و شادی شد. خوب میدانستم کودکان چقدر رقابت را دوست دارند. بنابراین برایشان توضیح دادم بازی پرچم، شبیه یک مسابقه است. گفتم: بچهها! من، پرچمبهدست، با فاصله از شما میایستم و شروع میکنم به شمارش. شمارش که تمام شد، پرچم را رها میکنم. اینجا شما باید بهسرعت بدوید و پرچم را بگیرید و نگذارید زمین بیفتد... در لحظه به ذهنم رسید به جای شمارش عادی یک، دو، سه در بازی علمدار، اینجا از یک شمارش ویژه استفاده کنم. بنابراین اینطور ادامه دادم: بچهها! از شهر شروع میکنم. بعد، استان و آخر سر هم، کشور. تا گفتم: «آبادان»، یعنی آماده باشید. «خوزستان»، یعنی حاضر باشید. وقتی گفتم: «ایران»، یعنی باید با نهایت سرعت و با تمام توان بدوید و قبل از اینکه پرچم زمین بخورد، آن را بگیرید.
با توجه به اینکه تعداد بچهها زیاد بود و مساحت حیاط مدرسه هم برای دایرهوار ایستادن آنها کافی نبود، تصمیم گرفتیم مسابقه پرچم یا همان بازی «به احترام ایران» را شبیه مسابقه دو و پایه به پایه انجام دهیم. از کودکستان شروع کردیم و به نوبت، تا پایه ششم پیش رفتیم. وقتی نفر برگزیده هر پایه معلوم شد، بین آنها هم یک مسابقه برگزار کردیم تا قهرمان نمادین مسابقه پرهیجانمان مشخص شود. باید بودید و شور و هیجان آن ۱۵۰ کودک و دانشآموز از رده سنی ۴ تا ۱۱ سال را موقع تلاش و تقلا برای حفظ پرچم میدیدید...»
وقتی کودکستانیها، شبیه قهرمانان پای لانچر شدند!«شاید باورتان نشود، حتی کودکستانیهای ما هم اجازه ندادند پرچم زمین بخورد.» چند روز از اجرای بازی «به احترام ایران» گذشته اما آقای مدیر هنوز هم وقتی میخواهد از حال و هوای بچهها در مواجهه با پرچم مقدسی که داشت به زمین میافتاد بگوید، منقلب میشود: «حتی بچههای ۴، ۵ ساله ما هم که در این بازی شرکت کردند، اجازه ندادند پرچم زمین بیفتد. حتی کم سن و سالترین کودکستانی ما هم با تمام وجود درک کرده بود نباید اجازه بدهد این پرچم که نماد ایران عزیز ماست، زمین بخورد. تلاش و شور و حال همه بچهها در آن فعالیت گروهی، ارزشمند و دیدنی بود اما یکی از آنها جور خاصی حال ما را عوض کرد.
در یک لحظه، یکی از کوچولوهای مدرسه هرچه تقلا کرد، دستش به پرچم نرسید اما باز هم ناامید نشد و کار را رها نکرد. اینجا در آخرین مرحله، خودش را زیر پرچم انداخت تا نگذارد در نوبت او پرچم زمین بخورد. یعنی جسمش را سپر کرد تا از پرچم محافظت شود. من با دیدن آن صحنه، واقعا منقلب شدم و اشک شوق ریختم. میدانید، احساس میکردم تکتک بچهها، حاضرند خودشان را برای پرچم مقدس ایران، فدا کنند. به خودشان هم گفتم که بچهها! شما مثل قهرمانان وطن، پای پرچم ایستادید؛ درست مثل قهرمانهای پای لانچر و پدافند که از خاک و نام ایران دفاع میکنند.»
کاش آقای شهید بود و این بچهها را میدیداما خبر بازی ساده و خودمانی و ابتکاری آقای مدیر و بچهها، بین خودشان و پشت دیوارهای مدرسه عرفان باقی نماند و خیلی زود روی بالهای فضای مجازی، از آبادان و حتی از مرزهای ایران فراتر رفت و شد نقل محافل همه آنهایی که دلشان برای وطن و پرچم زیبای سهرنگش میتپید. الیاس حمیدیان از بازخوردهای شیرین و دلگرمکنندهای که بعد از بازی به احترام ایران دریافت کردهاند، اینطور میگوید: «در زمانی که با بچهها غرق در شور و نشاط بازی پرچم بودیم، اصلا در ذهنم نبود که از بازیمان عکس و فیلم بگیریم. اما خوشذوقیِ خانم «سَبتاوی» و خانم «عابدی»، دو معاون مدرسه که به صورت خودجوش فیلم کوتاهی از تلاش و تکاپوی بچهها در محافظت از پرچم مقدس ایران تهیه و در فضای مجازی منتشر کردند، باعث شد خبر این برنامه در تمام ایران و حتی خارج از کشور بپیچد.
بازخوردی که از هموطنان عزیز دریافت کردیم، فراتر از انتظارمان بود. پیامهای محبتآمیز مردم که از چهارگوشه کشور و از اقشار مختلف پای آن فیلم ثبت شده بود، واقعا برایمان دلگرمکننده بود. مثلا یکی از هموطنان نوشته بود: «دم شعور و غیرتتون گرم. لذت بردم... به اذن خدا، به اذن اهل بیت(ع) و امام زمان(عج) و به همت مردم شریف، ایران مقتدر زمین نخواهد خورد. امثال من، خاکی و خونی میشیم اما اجازه نمیدیم گَردی بر این پرچم بنشینه.» دیگری نوشته بود: «آخ، تن و بدنم لرزید از اینهمه عشق به وطن... دستتون گرم و دلتون پر از عشق به ایران.» مخاطب عزیزی هم با پیامش، داغ دل همه ما را تازه کرده بود: «گریهام گرفت. کاش آقای شهید ایران بودن و اینها رو میدیدن.»
هموطن خارج از ایران: یک روز فرزندم را میآورم با شما بازی پرچم انجام دهدهموطن باصفای دیگری، اینطور محبتش را به بچههای مدرسه ابراز کرده بود: «قربون او صداقتتون که صادقانه پای وطنمون و پرچممون ایستادید.» کاربری هم نوشته بود: «این پرچم که با خون صدها هزار جوان دستهگل آبیاری شده، تا ابد افتادنی نیست. انشاءالله به دست امام عصر(عج) خواهد رسید.» پیام یک هموطن نکتهسنج هم، بیشتر خطاب به پدران و مادران بود: «وطنپرستی و عِرق به وطن رو به بچههامون یاد بدیم. غریبه برای وطن، دل نمیسوزونه.»اما پیامهای دریافتی، محدود به ایران نبود. برخی هموطنان خارج از کشور هم، ما را مورد محبت قرار داده بودند، مثل کاربر عزیزی که با نهایت محبت نوشته بود: «متاسفانه در خارج از کشور زندگی میکنم. روزی اگر خدا خواست فرزندی داشتم، حتما میارمش باهاتون این بازی رو انجام بده، در کنار هموطناش، آیندهسازان کشورش.»
وقتی تحمل یک بازی کودکانه را هم ندارند«البته در کنار بازخوردهای مثبت، برخی کملطفیها را هم شاهد بودیم. بعضی از مخاطبان، با اهانت و بعضی دیگر با وارد کردن شبهات و ایرادات عجیب، به برنامه ما واکنش نشان دادند. مثلا عدهای نوشته بودند که شما با این بازی، بچهها را در معرض خطر قرار دادید! خب، این افراد نمیدانستند که از قضا، من مربی ورزش هستم و در چند رشته ازجمله جودو، دفاع شخصی، کوراش و کبدی، به صورت تخصصی در سطح استان فعالیت دارم. بنابراین کاملا با قواعد حرفهای فعالیتهای بدنی دانشآموزان آشنا هستم و بیش از هر چیز، به سلامتی بچهها توجه و تاکید دارم. بنابراین در این بازی، کاملا مراقب بچهها بودیم و الحمدلله هیچ حادثهای هم اتفاق نیفتاد. آنقدر حواس ما جمع بود که حتی چوب پرچم را از جنس بامبو انتخاب کردیم که خیلی سبک و ایمن است.من حتی متناسب با سن و پایه تحصیلی بچهها، فاصلهام با آنها را هم تغییر میدادم. مثلاً برای پایهٔ ششم، فاصلهٔ بیشتری را در نظر میگرفتم. برای پایهٔ پنجم، فاصله را کمتر میکردم و به همین ترتیب برای بچههای کودکستانی، در فاصله خیلی نزدیکتری میایستادم که متناسب با سن و وضعیت جسمانی آنها باشد و بچهها برای دویدن به سختی نیفتند.»
آقای مدیر که نمیتواند ناراحتیاش را پنهان کند، مکثی میکند و در ادامه میگوید: «راستش را بخواهید اول کار، از آن توهینها خیلی ناراحت شدیم. نه به خاطر اهانت به خودم یا همکارانم بلکه بیشتر به دلیل توهینهای بدی که نسبت به ایران عزیزمان انجام شده بود، دلمان گرفت. اما پیامهای محبتآمیز مردم، آنقدر پرتعداد و انگیزهبخش بود که باعث شد تصمیم بگیریم نهتنها عقبنشینی نکنیم بلکه با انرژی خیلی بیشتر در مسیر تقویت عِرق وطندوستی دانشآموزان مدرسه فعالیت کنیم.»
یزله آبادانی با چاشنی رقص پرچم«آنهمه وقایع تلخ که در یک سال گذشته از سر گذراندیم، شاید نتیجه کمکاری منِ معلم بوده که فرزندان این سرزمین را با پیشینه و تاریخ کشور آشنا نکردم. اگر عدهای، پرچمهای جعلی را به نام پرچم ایران جا زدند، شاید کمکاری از ما بوده که پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران را بهخوبی و بهروشنی به بچهها معرفی نکردیم. راستش را بخواهید، با خودمان فکر میکردیم همینکه یک پرچم سردر مدرسه بزنیم، کافی است اما بعد از آنهمه هزینه که به کشور و مردممان تحمیل شد، به این نتیجه رسیدیم که نه، کافی نبوده. اما حالا دیگر زمان جبران است. نباید اجازه دهیم این غفلت، تکرار شود...»حالا مشتاقم از طرح و برنامههای مدیریت مدرسه برای انس بیشتر دانشآموزن با پرچم مقدس وطن بدانم. میپرسم و الیاس حمیدیان میگوید: «در حال حاضر، در تمام کلاسهای ما یک نقشه ایران نصب شده. اما متوجه شدیم جای یک چیز خالی است. حالا تصمیم گرفتهایم به تزیینات هر کلاس، یک پرچم هم اضافه کنیم. البته حواسمان هست که متناسب با سن و پایه هر کلاس، اندازه و طرح پرچمها را متفاوت انتخاب کنیم.
علاوهبراین قرار است در تمام شئونات مدرسه از صبحگاه تا برنامههای مناسبتی، پرچم بهعنوان یک جزء ثابت باشد. برای مثال، وقتی دو روز قبل به مناسبت میلاد حضرت زینب(ع) و روز پرستار در مدرسه جشن برگزار کردیم و به رسم شهرمان، رقص محلی یزله را با بچهها انجام دادیم، حتی موقع یزله هم پرچم ایران در دست بچهها بود. البته فقط این نبود. بعد از جشن و شادی و پذیرایی، با یک برنامه ویژه، بچهها را سر کلاس فرستادیم. وقتی به بچهها گفتیم آماده باشند با پرچم در مدرسه دور افتخار بزنند و پرچمگردانی کنند، غوغایی در جمعشان به پا شد. بعضیها پرچم ایران و بعضی دیگر، پرچمهای یا لثارات الحسین(ع)، یا زینب(س) و یا اباالفضل(ع) دستشان گرفتند. باید شور و شوق بچهها را میدیدید. سر پرچم دعوایشان شده بود چون متاسفانه تعداد پرچمهایمان کافی نبود. فقط وقتی قول دادیم برای برنامههای بعدی تعداد بیشتری پرچم تدارک ببینیم، اخم بچهها باز شد.»
وقتی همه جانفدای ایران زیبا و قوی میشوند... آقای مدیر که بهتازگی از سفر نصف جهان برگشته، یک سوغاتی خاص برای بچههای مدرسه آورده: «در میدان نقش جهان اصفهان، یک نقشه زیبای ایران دیدم که روی پارچه کار شده بود. درواقع، مناطق تاریخی و گردشگری شهرهای ایران را روی پارچه به شیوه قلمکاری طرح زده بودند؛ مثلاً از اهواز، پل سفید را قرار داده بودند و از آبادان، نخلستانها و پالایشگاهش را. همانجا یاد بچههای مدرسه افتادم و آن نقشه را خریدم. دلم میخواهد این نقشه را در مدرسه نصب کنیم تا بچهها با جاذبههای تاریخی و گردشگری ایران آشنا شوند. میدانید، ما موظفیم آنقدر از ایران و عظمت و ثروتها و زیباییهایش بگوییم و این اطلاعات را هر روز تکرار و یادآوری کنیم تا ملکه ذهن بچهها شود و بزرگی و عظمت ایران در ذهنشان تثبیت شود و انشاءالله به جایی برسیم که فرهنگ جانفدایی از اجتماعات کمکم برسد به خانوادهها و تکتک فرزندان این سرزمین.»پایان پیام/بمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن خبرگزاری فارس را میتوانید از اینجا و در فروشگاههای «کافه بازار» و «مایکت» دانلود و نصب کنید.#بازی_به_احترام_ایران#بازی_پرچم#پرچم_ایران#آبادان#آقای_شهید#جانفدا ۰۵:۲۷ - ۲۷ مهر ۱۴۰۵
مشاهدهٔ خبر در منبع